شمس الدين احمد

45

خزائن الملوك ( فارسى )

حرارت قويه كه بغليان رطوبت گرايد عدم شفافيت قوام وى كرده حدوث نمايد چهارم برودت و يبوست جماع مكثف و مزيل شفافيت رطوبت شده بتكوين پردازد و اين نوع از علامت ما تقدم مثلا اتفاق افتادن رمد گرم يا سببى سرد و مرطب يا مسخن يا مجفف هويدا گردد چهارم آنكه امرى خارج از چشم مولد مرض خيالات شود و اين دو گونه بود يكى آنكه متمكن و روزافزون بود و اين مقدمهء نزول الماء و منذر بدان باشد و علامتش آنست كه بلا تكوين اسباب ديگر مشرح بالا ظاهر گردد و كدورت و ضعف بصارت يوما فيوما بيفزايد و از جوع و اسهال مطلقا نمىكاهد و اكثر در يك چشم بىآفت طبقات و رطوبات وى حادث گردد و اگر اتفاقا در هر دو چشم واقع شود در اول تكون متحد الوجود نباشد و قبل از انقضاى شش ماه به نزول آب و بطلان بصارت انجامد ديگر آنكه متمكن نباشد بلكه به مجرد حصول بتحليل رود چه سبب آن در اكثر سبك و سريع الزوال چون ابخرهء غذائيه يا حركت بحرانى يا قئ عنيف يا غضب شديد و مثلها باشد و علامت اين تقدم اسباب موجبه بود و خيال مخصوص بيك چشم و بر يك حال ثابت نباشد و بحسب تغير سبب ناقص و زائد شود و اين اسباب مذكور الصدر كلىست و اسباب جزئيه چندست يكى آنكه خلط سوداوى در شرائين جمع شود و از ان ابخره مرتفع شده بسوى دماغ آمده با روح آميزند و مرتقى گشته منشعب گردند دوم آنكه شرائين از خون گرم ممتلى شده درهم منضغط شوند و بخارات سرخ از انها برخاسته با روح آميزند سوم آنكه رطوبت بلغمى شيرين و صافى در معده حاصل شده در مقدم دماغ يا حوالى چشم گرد آيد و عند العطسه ؟ ؟ ؟ يا حين ماليدن چشم در مادهء مذكوره حركت افتد و بخارات بحسب لون ماده از وى جدا گردد چهارم آنكه بسببى از اسباب كليهء متذكرهء بالا بعضى اجزاى رطوبت بيضيه مكدر شود از جانب پهلو ؟ ؟ ؟ پنجم آنكه خلطى از اخلاط در دماغ حاصل شود و انصباب جزوى از ان خلط يا بخار آن به طبقات چشم بوقوع انجامد و علامت سبب اول آنست كه انسان تخيل كند كه اسطوانه ؟ ؟ ؟ سياه مرتفع شده منشعب بشعب كثيره مىشود و علامت سبب ثانى آنست كه دماغ ضعيف بود و انسان را زبانهاى آتش متخيل گردد و علامت سبب ثالث آنست كه عند العطسه يا حين ماليدن چشم انسان مشاهده كند كه اشياى سفيدرنگ ذى تعاريج از اسفل باعلى صعود يا از فرازين بفرودين هبوط مىنمايند و تا اثر جنبش عطسه و ؟ ؟ ؟ فدك عين اين خيالات معاينه شود و علامت سبب رابع آنست كه انسان بجانب راست يا چپ بحسب تكمد اجزاى رطوبت تخيل كند كه شخصى ايستاده است و باشد كه به گمان آنكه نفس الامريست بدان‌سو التفات كند و علامت سبب خامس